رودخانه خشک است ...

واقعيت اين است که زنده رود ما به سختي نفس مي کشد ... شهر در حرم داغ بي آبي مي سوزد ...

يک روز بعد از کلاس مسافت زيادي را از وسط رودخونه اومدم ... وحشتناک بود ... انگار بر بدن انساني که نفس هاي آخرش را با درد مي کشد راه بروي ...

کنار جزيره ي وسط رودخانه هنوز يکم آب بود و زمين گل ... خلاصه که تا بالاي مچ پا تو گل فرو رفتم ... به زحمت خودم را کشيدم بيرون و همونجا نشستم رو زمين و اين را نوشتم ...

چهره ي آدمايي که رد مي شدن ديدني بود ... البته احتمالا من خودم خيلي ديدني بودم ... دست و پاي گلي ... عين فلک زده ها کف زمين نشسته بودم و مي نوشتم ...

آخه اون موقع واقعا فلک زده بودم ...

با همون وضع پياده اومدم خونه ... نگهبان آپارتمان راهم نمي داد تو ... پر گل بودم ... حق داشت بنده ي خدا ... تازه طي کشيده بود ...

مامانم گفت ... تو دختر بشو نيستي ...

در جوابش گفتم ...

اشتباه نکنين ... من آدم بشو نيستم !!!

اينم از اين ... :



رودخانه خشک است

رودخانه در هياهوي بي پايان شهر غريب غرق است

خشک است ...

و تو قدم مي زني بر بستر چروک خورده اش



رودخانه خشک است و تو راه مي روي

و ترک هايش تو را مي شکنند

خورده پاره هايت را در ميان چاله هاشان دفن مي کنند

تا ديگران نبينند

که رودخانه خشک بود و

تو بر ويرانه اش گذشتي



رودخانه خشک است

و ماهي ها به دنبال آب از ياد برده اند طراوت خاک پاکش را

آدمان از آن راه ها کوتاه مي کنند

و گاهي چون تو

بر نفس هاي آرام گل الودش که در تمناي طراوت مي خشکند

فرو مي روند ...



رودخانه خشک است و گياه تنها گفت

که او هنوز زنده است

جيرجيرک خنديد

که او هنوز نفس مي کشد

و تو گوش سپردي

آري ... هنوز هست



از اعماق خستگي ها و گل هايش برون آمدي

در کنارش بر تخته سنگي نشستي

و بر کاغذ تنهاييت نگاشتي


رودخانه خشک است

رودخانه غرق است

رودخانه که بر آن مي گذرند

خشک است ... تنهاست ...



نيلوفر / 15 تير 88


اين هم چندتا عکس که اون موقع گرفتم :


,khjhjhjh.jpg - upload images with Picamatic


 kjkjj.jpg - upload images with Picamatic

mhjgjhgh.jpg - upload images with Picamatic

سفر غرب ...

  سلام به خودم ... سلام به شما ...

خب ... تا امتاحانا تموم شد و سفر بعدش که رفتم ، افتاديم تو قضاياي انتخابات و نشد که مثل هميشه گزارش کار بدم.

راستش سفر معرکه اي بود ...

به عمرم انقدر از فاصله ي نزديک افتخار آشنايي با شلوار کردي را نداشتم ... عجب اعجوبه ي راحتيه ... البته  شلوار شش جيبه ي خودم دست کمي از اون نداره ... اما ...


CIMG2086.JPG - Picamatic - upload your images


خلاصه ...

رفتيم غرب ... خوانسار ... همدان ... کرمانشاه ... سنندج ... مريوان ... زريوار

راهش خيلي طولاني بود و با توجه به اينکه مرتب براي ديدن آثار توقف مي کرديم زياد طول کشيد. اما عالي بود.

اقا يک اعتراض وارد اما رضايت بخش و جالب توجه ... تقريبا همه ي آثار باستاني غرب کشور روي کوهه ... جالبه نه؟! ...

تا دلتون بخواد کوهنوردي کردم ...

مقدمه کافيه ... با عکس ها شروع مي کنم ...  

از باباطاهر شروع مي کنم ... همون باباطاهر عريان که به بنده ي خدا براي همين اسمش کلي تيکه مي ندازن ... اونجا که هرکس از در آرامگاه وارد مي شد اشاره اي مي کرد به اين عريان ... بنده ي خدا!!! ... دلم براش سوخت ...


IMG_5581.jpg - image uploaded to Picamatic

بيرون مقبره

IMG_5597.jpg - upload images with Picamatic

داخل مقبره ... اون که اون وسطه ، قبره ... براي اين عکس هنري کلي منت مردمو کشيدم تا جلو اين يه ذره سوراخ نايستن ...

IMG_5592.jpg - Picamatic - upload your images

سقف ... و حاشيه اي از ديوار ... معرکه بود ...

و حالا مقبره ي ابوعلي سينا ... بايد بگم آرامش عجيبي داشت ... تمام محيطش ... تو پارکش که پير و جوون همه در حال شطرنج و تخته نرد بودن ... خيلي باحال ...


IMG_5602j.jpg - Picamatic - upload your images

اينم عکسش ...

IMG_5604.jpg - Picamatic - upload your images


CIMG1772.JPG - Picamatic - upload your images


IMG_5637.jpg - upload images with Picamatic


IMG_5636.jpg - Picamatic - upload your images

نماي بيرون مقبره ...

CIMG1758.JPG - Picamatic - upload your images


 CIMG1793.JPG - Picamatic - upload your images


CIMG1797.JPG - Picamatic - upload your images

ديوار راه پله که من عاشق سنگ هاي يه تيکه اش شدم ...

IMG_5632.jpg - image uploaded to Picamatic


IMG_5630.jpg - Picamatic - upload your images

داخل مقبره ...

IMG_5615.jpg - image uploaded to Picamatic

و اين يعني عظمت ...

و غار عليصدر که اصلا نمي شه تعريفش کرد ... چند تا از عکس ها

IMG_5759.jpg - Picamatic - upload your images

خودم شيفته ي اين عکس شدم ... بي نهايت وهم انگيزه ...

IMG_5765.jpg - Picamatic - upload your images



IMG_5750.jpg - upload images with Picamatic

هر کس دست را پيدا کرد !!!


IMG_5749.jpg - upload images with Picamatic



IMG_5700.jpg - Picamatic - upload your images

معبد آناهيتا ... اگر کسي کتاب هاي تن تن را خوانده باشه مي تونه بفهمه که اين معبد هزاران سال پيش چه قيافه اي بوده ... معبدي سه طبقه که هر چه بالاتر مي رود کوچکتر مي شود ... يک چيزي تو مايه هاي معابد چيني ... اين هم بقايايش که متاسفانه بيشتر خرابه بود ... آخه در طي سال ها روي بنده ي خدا خانه سازي شده بوده ... بعد پيداش کردن و خانه ها را خراب کردند ... البته هنوز چندتاييش بود ...

CIMG1915.JPG - upload images with Picamatic


CIMG1935.JPG - upload images with Picamatic



CIMG1903.JPG - upload images with Picamatic

اين مارمولک منو دقيقا نيم ساعت معطل خودش کرده بود ... از بس فيگور مي گرفت تا ازش عکس بگيري ... به جان خودم راست مي گم ... بيشتر از 15 تا عکس از اين نيم وجبي من گرفتم ... بعدش هم رفت تو اين شکاف ... نه تشکري ... نه دستت درد نکنه اي  ... هيچي ... اما اگه بابا مي ذاشت مي گرفتمش ...



خب ... بريم سراغ کرمانشاه و طاق بستانش ...

IMG_5839.jpg - upload images with Picamatic


 IMG_5823.jpg - upload images with Picamatic


IMG_5807.jpg - upload images with Picamatic

داشتم فکر مي کردم که آدم بودن چقدر خوبه ... اونجا که بودم ديگه دلم نمي خواست مارمولکي چيزي باشم ... اخه اونجا وقتي چشماتو باز مي کني ، نخوت را چيزي جز يک زير خاکي نمي بيني ... و گاهي بهش افتخار مي کني که چون باعث شده طاق بستاني پديد بياد ...

بچه تر که بودم يک جمله خوندم که مي گفت : دوستي هامان را بر سنگ بنگاريم که تا ابد ماندگار بماند و دشمني ها را بر شن تا بادي از ميان برکنندش ...

حالا من نمي دونم يک پادشاه قيافه ي خودش را چون مظهر دوستي است بر سنگ ماندگار مي کنه ؟! ...

راستي ... خوشحالم که شراب جاودانگي هنوز به دست کسي نيفتاده ... چون  آدما سعي مي کنن از اين طرح ها براي جاودانگيشان درست کنن ... اونوقت انگيزه نداره قيافه اش روي سنگ باشه آخه ... خودش هست هميشه ... چي بي مزه ... نه ؟! ...

دلم مي خواست بدونم وقتي امير مسعود ديوار تموم شده را ديد ، عکس العملش چي بود ... اونجا بود که من شدم امير مسعود و نصير ، باباش ... با هم يه نمايش بازي کرديم تا من بفهمم ... راهنماها کلي خنديدن ...

من که مي گم همه جا بايد ثابت کنم خلم ...


 
IMG_5795.jpg - upload images with Picamatic



و .... حالا ... کوه فرهاد خودمون ...



CIMG1953j.JPG - upload images with Picamatic

جدا عظيم بود ...

CIMG1975.JPG - Picamatic - upload your images

اخه نگاه کن کجاي کوه اوووووووووووون بالا از اينا درست کردن ... آخه بگو مگه جا قحط بود ؟؟!! ... لااله الا الله

... شوخي کردم ... معرکه بودنش به همينه ...


CIMG1963.JPG - Picamatic - upload your images

و ... حالا ... جناب هرکول ... راستش تصور نمي کردم هرکولي که هيدس را مي زنه داغون مي کنه انقدر کوچيک باشه ... ( بازم شوخي مي کنم ... مجسمه را اينجوري ساختن ... ) اما خداييش خيلي بي قواره بود ...

CIMG1967.JPG - Picamatic - upload your images

به اين مي گن خيانت ... مردک بي مغز ورداشته مهر وقف زميناي روستاشو درست زده وسط کتيبه اي که مال هزاران سال پيشش بوده ... اگه زنده بود مي کشتمش مادر مرده رو ...


و سنندج ... اول که وارد شديم گشنمون بود ... از هر بني بشري سوال مي کردي ... از اون سر شهر تا وسطاش مي گفتن : رستوران جهان نما ...

که جدا هم جهان نما بود ... اقاهه صاحبش از اون جهانگردهاي حرفه اي بود که از آفريقا گرفته تا پاريس کلکسيون تابلو و مجسمه و انواع ابزار جنگ قديمي جمع کرده بود ... من اون روز ناهار که نخوردم ... فقط دور اين رستوران مي گشتم عکس مي گرفتم و نگاه مي کردم ...

اين هم چندتا از عکس ها ...

 

CIMG2026.JPG - image uploaded to Picamatic


CIMG2038.JPG - image uploaded to Picamatic


CIMG2022.JPG - upload images with Picamatic


 CIMG2036.JPG - image uploaded to Picamatic


CIMG2029.JPG - image uploaded to Picamatic


خانه ي قديمي در سنندج بود که موزه کرده بودنش ... اون آقايي که اول مطلب به افتخار شلوار کردي ازشون عکس گذاشتم از نوادگان صاحب خانه بودند که به گفته شان خونه را به زور و بسيار مفت از دستشون درآوردن ...


 
CIMG2065.JPG - Picamatic - upload your images



CIMG2058,mh.JPG - Picamatic - upload your images


آقاااا ... چرا همه جا بايد همه دست راست باشن ؟!!!! ...


CIMG2080jh.JPG - image uploaded to Picamatic



CIMG2074j.JPG - upload images with Picamatic

معلوم بود که مجسمه سازهاي خيلي خوبي بودن سنندجي ها ... علاوه بر موزه ، شهر هم پر بود از مجسمه ي درويش گرفته تا خان هاي مختلف ... از چهره ي بعضي هاشان هم خشانت مي باريد ...


خلاصه ... خيلي عکس بود و خيلي جاهايي که گشتيم ... اما اگه مي خواستم حتي نصفشونو بذارم بايد خيلييييييي ...


پاورقي : وقتي برگشتيم به خودم گفتم : " هنوزم مي خواي آدم نباشي؟ "

کنیسه ها ...

IMG_4663web.jpg - upload images with Picamatic


یک روز جمعه طبق عادت گشت و گذار , سری زدیم  به 4تا از کنیسه های اصفهان ...

راهنمای گروه , کاملا خالی از تعصب و یا حسی که رنگی از نژاد پرستی داشته باشد , مطالب با ارزش و مهمی را از دینشان به ما گفتند ...

به این فکر کردم که اگر واقعا خوب نگاه کنیم و سعیمان کسب آگاهی باشد و اصول بی پایه ی خرافی و تعصبی را کنار بگذاریم , انزجارهای بی مورد کنار می روند و آن هنگام تازه آدمیت جلوه می کند ...

آیین های قشنگی داشتند ... تاریخ جالبی که به خواندنش می ارزد ... حتی در بسیاری از موارد , از احکام دین اسلام هم وظایف دینیشان سخت تر بود ... و بعضی بی دلیل سخت شاید ...

به خدا قصد قضاوت ندارم ... اصلا کار بشر ناقص قضاوت نیست ...

بسیار لذت بردم و دیدم که چه کسانی ,کجا و چگونه به طرز دیگری می نگرند.

راهنما تاکید می کردند که یهودی های امروز بسیار راحت تر از قدیمی ها زندگی می کنند. شرایط فراهم تر است و پذیرش اجتماعی بیشتر ... و چقدر با اخلاص خدا را شکر می گفتند در خلال صحبت هاشان ... توجه کردیم که گاهی از اینکه جلوی بقیه بگوییم " خدایا شکرت " خجالت می کشیم؟ ... چرا؟ ... جو ؟

ده فرمان عجیب بودند ... جدا خنده دار است انزجارهایی که به دلیل مذهب و یا دین از هم داریم ... ده فرمان به هیج وجه با اصول اسلام مغایرت نداشتند , اما شاید بتوان گفت کامل نیستند ... نیاز به تفسیرهای زیادی دارند و متمم ... و حتما آخری کامل تر باید باشد ... موافقید؟ ... ( باز هم بگویم , نه دفاعی می کنم و نه قصدی دارم ... کاملا احساس شخصی است )

همگی نیاز به بودن یک کمال را نشان می دهند ... همگی دین ها , حرف خدا را می زنند ... همگی قشنگ اند ...

تا حالا حس کردیم که احتمالا آدمیم؟


IMG_4674web.jpg - upload images with Picamatic

بالای محراب ...
IMG_4679web.jpg - upload images with Picamatic

آقای راهنما ...
IMG_4685web.jpg - upload images with Picamatic

تورات به زبان عبری ... به کسی نگین , اما اومدم نگاهش کنم اول برعکس گرفته بودمش ... کلی خندیدن همه سر این موضوع ... آخه من که عبری نمی دونم ...
IMG_4688web.jpg - image uploaded to Picamatic

محراب  به جای صدر سالن در وسط آن قرار داره ... چون همه  , روحانی یهود را ببینند و او هم بر جمع مسلط باشد ...
IMG_4686web.jpg - image uploaded to Picamatic

این آقا خادم کنیسه بودند ... پیرمردی دوست داشتنی و بی نهایت در رفتار مهربان ...
IMG_4689web.jpg - image uploaded to Picamatic

و این خانم هم ... آخی ... می خواستم عکس بگیرم گفت من آخه با این لباسا ؟ ... منم گفتم خوشگلین ... عالی ... بعد خندید ...
IMG_4703web.jpg - image uploaded to Picamatic

ساعت دیواری یک کنیسه ی 20 ساله ...
IMG_4681web.jpg - Picamatic - upload your images


10 فرمان به زبان عبری ...
IMG_4698web.jpg - image uploaded to Picamatic

شمعدان 7 شاخه بر در ورودی کنیسه ...
IMG_4732web.jpg - upload images with Picamatic

نمای بیرونی این کنیسه تازه ترمیم شده ... گنبد را ببینید ...
IMG_4717web.jpg - upload images with Picamatic

این هم داخل همان گنبد ...
IMG_4737web.jpg - upload images with Picamatic

کنیسه ی زیرزمینی تازه ترمیم شده ... محشر بود ...
IMG_4738web.jpg - upload images with Picamatic


قبرهای چند تن از بزرگان یهود زیر همان سقف آبی ...


راستی , در دین یهود پیامبر زن نیز وجود دارد ... فکر کنم 7 نفر باشند ...

اگر مطلبی ناقص است , خوشحال می شوم افراد آشنا با یهود به این متن اضافه کنند ...

قشنگه که فکر کنیم با هم چقدر نزدیکیم ... اسلام ... مسیحیت ... یهود ... زردشت ... بوداییسم و ... ما یکتا پرستیم ... مگه نه ؟


نیلوفر/22 اسفند 87

سهراب ...

sfdfg.JPG - Picamatic - upload your images


سهراب را می شناسی؟ ... همان اهل کاشان را گویم که روزگارش بد نبود و پیشه اش نقاشی  ... همان انسان پشت دریاها ... همان که درخت می کشید به جای ساختمان ... همان که شب ها شاخه ی پیچان نیلوفر را خواب می دید , نه قرضهایش را ...

همان که گلِ آب به او خبر از خراب حالی بچه های مادری نازک دل می داد که کوزه به جوی سپرده و با عشق , محبت جمع کرده بود ... همان که قیر شب , مرگ رنگهایش را بدل ساخته بود ... همان کز خلوتگاهش دود پرمی کشید و آه , سودایش را به باد می سپرد و آفتابِ روز بعد , بیدارش می ساخت ... یادم است , همُ صحبتش بود ... نه؟

آری ... سهراب را یادت هست؟ ... همان که به مهمانی دنیا رفت و باز سکوتِ پرچین های شاد را برگزید ... همان که گدا را دید و شنید و طراحی کرد و رنگین ساخت و هستی بخشید و پرواز داد ...همان که باغ جهان را تر کرد ... همان رقصنده که شرم نداشت از مستی و بی رنگی اش ... همان که روی علف ها چکید ... یادت هست؟

راستی ... دانستی قافله از رودی کم ژرفا گذشت؟ ... من نیز نمی دانستم ... سهراب را که یادت آمد ... او گفت که رود کم ژرفا بود و گذشت ...

خانه اش دانی کجاست؟ ... آن سنگ  سرد را نمی گویم که نرم و آهسته قدم باید گذاشت تا نشکند چینی تنهاییش ... آن دفتر پر رمز و راز ... رازهای سهراب ... دانی کجاست ؟ ...

آری ... صبحدم بر دیارش گذری کردم پای برهنه ... مست شدم از طراوت شبنم بر روی چمنزار و رنگ زدم بوم خدا ... رنگ خدا ...

 قصد دخالت نبود در حافظه ... می دانم یادت هست ...

راستی ... واقعا یادت هست ؟؟؟؟!!!!!!!


041125120609.JPG - image uploaded to Picamatic


---------------------------------------------------------------------------------------------------

IMG_5228web.jpg - upload images with Picamatic


امام زاده ی کنار قبر سهراب ... نگاه این خانم عجیب بود ...


IMG_5229web.jpg - image uploaded to Picamatic


و چینی شکستنی سهراب ...

نیلوفر/15 اسفند 87

خانه ی قدیمی ملاباشی


IMG_4944_web.jpg - upload images with Picamatic

قدم گذاشتن به این خانه ها به ما ثابت می کند که چقدر در مواردی پس رفت کرده ایم ... این زیبا, خانه ی ملاباشی در واقع در خیابان ملک اصفهان است .... تاجری مسلمان مسلک که درک بالایی از زیبایی دارد ...



IMG_4768_web.jpg - upload images with Picamatic

وقتی در این اتاق به نام شاه نشین چشمهایت را باز می کنی , احساس بی وزنی تو را به فکر وامی دارد که چقدر در این با شکوه می توان قشنگ زندگی کرد ... قشنگ نوشت ... قشنگ نواخت ...



IMG_4822_web.jpg - upload images with Picamatic

گویی آسمان تو را بر بال خود سوار کرده است و رنگین کمان خودنمایی می کند ...
IMG_4815_web.jpg - upload images with Picamatic

              

IMG_4819_web.jpg - upload images with Picamatic

ظرافت محوت می سازد ... ( یکی از درهای شاه نشین )


IMG_4832_web.jpg - upload images with Picamatic


آتش خانه به شعر حافظ روشن بوده است ...

IMG_4835_web.jpg - upload images with Picamatic

یکی از حاشیه ها ی دیوار شاه نشین ...



IMG_4863_web.jpg - image uploaded to Picamatic

IMG_4869_web.jpg - image uploaded to Picamatic


IMG_4791_web.jpg - image uploaded to Picamatic


حتی زیر زمین را نیز با شکوه پنداشته اند ... ( زیرزمین خانه )


IMG_5086_web.jpg - image uploaded to Picamatic

IMG_5077_web.jpg - image uploaded to Picamatic


مهمان خانه ی دو طبقه ی باشکوه ... جدیدا به یک همچین چیزی می گن دوپلکس ...


IMG_4897_web.jpg - image uploaded to Picamatic


راهروی طبقه ی بالا ...


CIMG0787_web.JPG - image uploaded to Picamatic

چقدر راحت می توان اوج گرفت ... ( نورگیر خانه )


...


 چقدر ساده می توان به گذشته سفری داشت و عشق کرد ...


 نیلوفر/27 بهمن 87

 





مسند پولادین

IMG_4563_web.jpg - upload images with Picamatic IMG_4573_web.jpg - upload images with Picamatic IMG_4598_web.jpg - image uploaded to Picamatic IMG_4607_web.jpg - Picamatic - upload your images IMG_4626_web.jpg - upload images with Picamatic IMG_4571_web.jpg - upload images with Picamatic IMG_4594_web.jpg - image uploaded to Picamatic IMG_4644_web.jpg - upload images with Picamatic IMG_4629gyt.jpg - Picamatic - upload your images

« مسند پولادین ... »


اگر بگویم در کتاب ها زیاد خبری از آن نیست , دروغ نگفته ام. اگر بگویم سال ها بی پناه گوشه ای آرمیده است , سخنم خالی از اساس نیست. اگر بگویم کنون که به یادش قلم می سایند و در ترمیم قلبش خرج ها می کنند اما در اصل محوش می سازند , سخنی از سر غرض نرانده ام. اگر بر ویرانه اش قدم گذارده و دردلی می کنم , بی پایه و اساس نیست. و اگر بگویم شرم دارم از نفهمیدنش , من واقعا شرمگینم ...

... در سامانه ای که کمابیش , هیچ خبری بدور از رفع تکلف هیچ کجا از آن نیست , دنیایی آرمیده اما زنده می توان یافت. ناریخی کهن و فرهنگی ریشه دار در ایمان ...

آری , کنون که از برای حفظ کوروش , دست به دامان آب شدیم , از یاد برده ایم که در گوشه ای نزدیک , خاک صبور هویتی را می تراشد.

آری , می تراشد سنگ هایی را که عشق با خون سفته است , نقش داده است , در آنان روح دمیده است. اما افسوس که ما هنوز از ضربات فلک نادانی می خوریم و ناخواسته می خندیم ...

پهنه ی وسیع علم , علم ناشی از دانایی , دانایی برگرفته از معرفت , معرفت معمار ایمان و ایمان عشق ساز... همه و همه بیدارند و ما به جبر پلک هاشان را بر هم می فشاریم. چون گویی در این بی پایان مقصدی داریم... بودن ...

مسند پولادین عرفان با نام "تخت فولاد" تنها گاه گاهی پذیرای رهگذرانیست که به دنبال هویتشان در خرابه ها می گردند , اما چه افسوس که این رهگذران جز آیین گذر دیگر در سر نمی پرورند.

نمی دانیم ... خبر نداریم از انسان هایی که خفته اند اما بیدار ... بی نصیبیم از آنهایی که روزگاری اسراری دیدند و ما نمی بینیم. میرهایی که روزگاری قلب هاشان مسند معرفت و حجره ی تنهاییشان پذیرای مشتاقان ایمان بود. مردان یا زنانی که آمدن شب بیدارشان می کرد تا خواب. شاگردانی که یکی پس از دیگری جامه ی دبیری پوشیدند و متعهدانه آموختند عاشق بودن را. وارستگانی که دل از دست نیازمند شستند و در کنجی خلوت , بهشت را زندگی کردند. آنان که نگاهشان دریای ژرف , تو را می بخشید و هرم نفس هایشان مستانه محوت می کرد. آدمیانی که حتی در قبرهاشان تو را عشق می آموزند و تو شرمگین می شوی از (من) بودنت.

آری ... بیداران آرمیده !!! ... از من ناتوان بر بیان حقیقتان ببخشایید و خدایم را از خشم منیتم آرام سازید که او مهربان است ...

تنها توانم گفت ... بدانیم که کنون خاک , بی رحمانه تاریخ بشر عاشق را صیقل می دهد و ما نمی بینیم ... آستین ها بالا زده اند اما بی غرض به جای ترمیم از میان بر می کنندش ... معماری اش را می شکنند و رؤیای پرطراوت بندگی را که تا کنون بیدار است , مدفون می سازند.

سری زنیم ... گذری کنیم ... گاهی شاید دنیایی عجیب در انتظار ما جاویدان مانده است , اما خاموش.

آری , ماهیتش کنون قبرستان است اما نه برای مردگان ... بلکه گورهایی که در آنان زندگان دفن اند ... تا ابد بیدار ...

نیلوفر / 11 بهمن 1387