واقعيت اين است که زنده رود ما به سختي نفس مي کشد ... شهر در حرم داغ بي آبي مي سوزد ...

يک روز بعد از کلاس مسافت زيادي را از وسط رودخونه اومدم ... وحشتناک بود ... انگار بر بدن انساني که نفس هاي آخرش را با درد مي کشد راه بروي ...

کنار جزيره ي وسط رودخانه هنوز يکم آب بود و زمين گل ... خلاصه که تا بالاي مچ پا تو گل فرو رفتم ... به زحمت خودم را کشيدم بيرون و همونجا نشستم رو زمين و اين را نوشتم ...

چهره ي آدمايي که رد مي شدن ديدني بود ... البته احتمالا من خودم خيلي ديدني بودم ... دست و پاي گلي ... عين فلک زده ها کف زمين نشسته بودم و مي نوشتم ...

آخه اون موقع واقعا فلک زده بودم ...

با همون وضع پياده اومدم خونه ... نگهبان آپارتمان راهم نمي داد تو ... پر گل بودم ... حق داشت بنده ي خدا ... تازه طي کشيده بود ...

مامانم گفت ... تو دختر بشو نيستي ...

در جوابش گفتم ...

اشتباه نکنين ... من آدم بشو نيستم !!!

اينم از اين ... :



رودخانه خشک است

رودخانه در هياهوي بي پايان شهر غريب غرق است

خشک است ...

و تو قدم مي زني بر بستر چروک خورده اش



رودخانه خشک است و تو راه مي روي

و ترک هايش تو را مي شکنند

خورده پاره هايت را در ميان چاله هاشان دفن مي کنند

تا ديگران نبينند

که رودخانه خشک بود و

تو بر ويرانه اش گذشتي



رودخانه خشک است

و ماهي ها به دنبال آب از ياد برده اند طراوت خاک پاکش را

آدمان از آن راه ها کوتاه مي کنند

و گاهي چون تو

بر نفس هاي آرام گل الودش که در تمناي طراوت مي خشکند

فرو مي روند ...



رودخانه خشک است و گياه تنها گفت

که او هنوز زنده است

جيرجيرک خنديد

که او هنوز نفس مي کشد

و تو گوش سپردي

آري ... هنوز هست



از اعماق خستگي ها و گل هايش برون آمدي

در کنارش بر تخته سنگي نشستي

و بر کاغذ تنهاييت نگاشتي


رودخانه خشک است

رودخانه غرق است

رودخانه که بر آن مي گذرند

خشک است ... تنهاست ...



نيلوفر / 15 تير 88


اين هم چندتا عکس که اون موقع گرفتم :


,khjhjhjh.jpg - upload images with Picamatic


 kjkjj.jpg - upload images with Picamatic

mhjgjhgh.jpg - upload images with Picamatic