پس ما چي ؟!
سلامي نوجوانانه به دست اندرکاران جنبش هاي داغ اخير ... يعني مردم ...
راستش ما بچه مدرسه اي ها هنوز اختيارمون دست خودمون نيست که پاشيم بيايم و با شما باشيم ... اما از اونجايي که شهادت طلبي در هر دو گروه ، چه ريش دار و چه بي ريش ، امري پسنديده به نظر مي رسه ، بدمون نمي اد که محض هيجانشم که شده شب ها رو پشت بام ها الله اکبر بگيم ، بلکه يک سنگ هم بخوره تو سرمون يا عقلمون سر جاش بياد و يا به فيض شهادت برسيم . اما خودمونيم ، کم حرفي نيست ... جدا تسليت مي گم ...
مي دونين !! ما بيچاره ها که زمان انقلاب هم نبوديم. و اينکه اجازه حضور در اين يکي را هم نداريم نشون مي ده که اصلا از قماش آدم به حساب نمي آيم ... حيف که دست کممون مي گيرين ؟!
مگه غير از اينه که اکثر جنگ ها و انقلاب ها را بيشتر هم سن هاي ما تبديل به سياه لشگر کردن ؟!
کاش باور کنين که ما مغز خر خورديم؟!
پس گفتم شايد لااقل براتون جالب باشه که قشر کوچيک سال جامعه چي فکر مي کنن و آيا اصلا مي خوان اين وضع را يا نه ...
يکم به دور و برمون نگاه کنيم . تکرار هر کلمه را از رسانه ها گرفته تا صحبت هاي مردم که بشمريم ، شايد بيشتر از هزار بار کلمات جوان ، دانشجو ، مردم ، دولت مردان ، روسا به گوشمون مي خوره که ديگه دل و روده برامون نذاشته ... اما خودمونيم ! ... کي اين وسط از ما ياد مي کنه؟ درصورتيکه هر اتفاقي براي جوان ها بيفته ، درسته که به نام و فعاليت هاي اونها بوده و تا سال ها بعد افتخارش به نام اونهاست ، اما واقيعيت اينه که بيشتر نتيجه اش بر ما تاثير خواهد گذاشت ...
پس خودمون را گول نزنيم ...
اگر دقت کرده باشيد ما بيشتر از هر قشر ديگه ، الان مجبور به سکوت مي شويم و در آينده محکوم به سکوت ... دليلشم که بپرسيم ، مي گوييد " خطرناکه باور کن "
آخه چه باوري ؟ ... مگه خطرش را با چشمان خودمون نمي بينيم؟ ... پس چرا اصرار داريم هنوز؟ ...
متاسف نيستم براي کساييکه اصرار بر حماقت دارند و گاهي به خاطر تهديد قطع شدن ماهيانه ي 30 تومانيشان به فرد مشخصي راي مي دهند ... بالاخره بنده هاي خدا شرايط و نا آگاهي خودشان را دارند . بلکه متاسفم براي آدم هايي که ترجيح مي دهند فقط روي کاناپه بنشينند و اخبار را دنبال کنند ( چون خطرناکه حسن ! ) و خالصانه ادعاي روشنفکري مي کنند درحاليکه پر واضحه که جامعه داره چوب نادانيشو مي خوره ...
راستي ... سر سخنم با جووناست ... با خودمون ... ما نوجووونا ... ما که آدمهاي سي سال به بالا را محکوم مي کنيم به انتخاب نادرست ... به جو گير شدن ... از کجا معلوم که اگر گيريم نظام ديگري جايگزين شد ، آيندگان ما را به همين اتهام ها محکوم نکنند ؟! ...
عجيبه که تاريخ با فاصله هاي بسيار کوتاهي تکرار مي شه ...
اينارو نمي نويسم که بگم "من" و يا "ما" هم هستيمااااا ... مي خوام بگم حواسمون باشه که چقدر تصميمات ما بر نزديکترين روابطمون تاپير مي گذاره و گاهي اونايي که خاموشن و کوچيک شمرده مي شن ، نتيجه هاي بزرگ نسيبشون مي شه . حالا چه خوب و چه بد ...
اين چند روزه که تقريبا همه چي تبديل به مايه ي انحراف از دين شده ، مکرارا اين جمله " مشترک گرامي ، دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد " به چشم مي خوره ... احتمالا اگر به دل و روده اش دقت کنيم مي گه : مشترک گرامي ، شما بسيار بيحا کردي اومدي سراغ اين سايت ...
و اين يعني توحين به شعور مني که با اين صفحه روبه رو شدم که لابد خودم انقدر مغز ندارم که چي برام خوبه يا نه ... البته در مواردي هم وافعا ندارم اما اين را يک آدم مملکتي برام تعيين نمي کنه ... مادر و پدر دارم خير سرم ...
خلاصه اش کنم ... بابا دست خوش ... کجاييم به خدا ؟! ...
نيلوفر / 2 تير 88